|
صدایی ا زخاکستر
ویژه ی داستانهای قادرمرادی
|
">صحبت استاد واصف باختری در برنامه ی چهره های آشنا در تلویزیون نور و زرین - اپربل 2012 کلیپ مکمل برنامه بخش اول بخش دوم بخش سوم بخش چهارم این مطلب توسط خانم زینت نور در باب این کلیب در فیسبوک نوشته شده است : Zinat Noor ادامه ی مطلب
[ ]
امشب بیشتر از شبهای دیگر مضطرب و سراسیمه استم . دلم میخواهد آن چه را که از مدتها به این سو در دلم گره شده است ، بنویسم . احساس میکنم که امشب میتوانم به یاد بیاورم که به کجاها رفته ام و از کجاها برگشته ام ...... ادامه ی مطلب
[ ]
- « این سبیل مانده ، این تفنگ لعنتی را بده که ببرند . به چه دردت می خورد ، پیغم !» دیشب، همه شب پیغم همین گپ را می شنید . آنه عذر می کرد ، می گریست ، می نالید . هرچه دلیل و برهان یاد داشت ، به پیغم گفت . تمام دلخوری های مادر به خاطر همین تفنگ بود . تفنگ ها را می گرفتند . می گفتند که دیگران قبول کرده اند تا تفنگ های شان را بدهند . اما پیغم به مادرش گفته بود که او تفنگش را به کسی نمی دهد . حالا دچار دو دلی بود ، به شدت . در سه راهی قرار گرفته بود . گرفتار حالتی بود که نمی توانست راهی برای خودش برگزیند ..... ادامه ی مطلب
[ ]
[ ]
عالمه برای همه دردسر بود ،....... ادامه ی مطلب
[ ]
ادامه ی مطلب
[ ]
ادامه ی مطلب
[ ]
خبر ، خبر بیماری سلمان سلطان بود . خبر بیماری سلمان خاص سلطان زمان که ناگهان سراسر قلمرو وسیع و پهناور حاکمیت اورا فرا گرفت و به زودترین فرصت به دوردست ترین روستاها نیز انتشار یافت . ناگهان همه متوجه شدند که این خبر معمولی و بی اهمیت و کوچک ، به یک خبر بسیار مهم و بزرگ مبدل شده است . بدون آن که علت بزرگ شدن و مهم بودن آن و علت ارزش یافتن آن روشن باشد ........... ادامه ی مطلب
[ ]
ادامه ی مطلب
[ ]
ـ بنگی بابه ساعت ها پیش مرده است . گلوله ها سر از پا نمی شناسند . دوست ودشمن نمی گویند . سردی زمستان را به فراموشی سپرده اند . حضور و حاکمیت زمستان سرد و کشند ه از یاد همه گان رفته است .گلوله ها ، تفنگ ها ، توپ ها ، راکت ها ، تانک ها ، و طیاره ها می خواهند د ردیوانه گی از دیگری پیشی بگیرند . آسمان ابر آلود از یادهمه رفته است . آسمان ابرآلود را به عالم فراموشی رانده اند . صدای کسی را شنیدم که درچنین حالی می گفت .............................. ادامه ی مطلب
[ ]
ادامه ی مطلب
[ ]
در این برنامه سخنانی در پیوند با یک اثر داستانی ، در پیوند با سرمه وخون نوشته ء قادرمرادی به خدمت بیننده گان گرانمایه پیشکش می شود .چند سطر شتابناک در باره ء زنده گی نویسنده : عبدالقادر مرادی زاده ء بلخ است و پرورده ورشد یافته ء اندخوی . از نوجوانی به ادبیات رغبت داشته ومخصوصا به ادبیات داستانی . دردودههء آخر ازیک طرف در رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی خیلی فعال بوده وهم در عرصه ء داستان پردازی ازنویسنده گان پرکار والبته مطرح کشور ماست . عبدالقادر مرادی یک خوشبختی داشته است . ......... ادامه ی مطلب
[ ]
ادامه ی مطلب
[ ]
نمیخواستم برگردم به خانه ، از خانه بدم آمده بود . هر چند برای تو دلم میسوخت تا برگردم ، حالا که ترا میبینم ، میخواهم برگردم ، نمیشود ؛ اجازه نمیدهند. ما میخواستیم عربستان برویم . نورگل را دیده باشی ؟ پسر کاکای بارک ، عسکر که بود ... چند بار به من گفت که از عسکری خسته شده است . گفت نمیشود ، پول میدهند........ ادامه ی مطلب
[ ]
[ ]
[ ]
[ ]
[ ]
[ ]
[ ]
[ ]
[ ]
[ ]
ازسایت فرخار :
روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان: در سیو چهارمین نشست نقد و بررسي ادبيات افغانستان، مجموعه داستان کوتاه «شمعها تا آخر میسوزند» اثر نویسندهءنامآشنای افغانستان، عبدالقادر مرادی نقد و بررسي ميشود. در این نشست ادبی، محمدامین زواری، نویسنده و منتقد افغانی به همراه یوسف انصاری، نویسنده و منتقد ایرانی...... ادامه ی مطلب
[ ]
ادامه ی مطلب
[ ]
ادامه ی مطلب
[ ]
کتابی را از یک دوست دریافت کردم. با حجمی کم و درد های فراوان... از سرخوردگی های روح انسان، از راز های درونی آدم، از خوبی ها و زشتی ها دنیای ما. در صفحه آخر این کتاب برایم نوشته بود... این کتاب را نفرستادم که آنرا بخوانی بهتر است آنرا در الماری کتاب هایت برای همیشه بگذاری! این یعنی چه؟ خیال کردم مرا به بی عرضه گی متهم ساخته است و از همین سبب هم که بود از فردا صبح زمانی که بکار میرفتم در میان بس و قطار از صفحۀ اول آن شروع کردم به خواندن..... ادامه ی مطلب
[ ]
![]() آفریده های در غربت گفت و شنودی با رهنورد زریاب، رفیع جنید و جواد خاوری روز های گذشته داستان های کوتاهی از نویسنده گان افغان در برنامه های بی بی سی برای افغانستان پخش شد، آفریده های درغربت عنوان جشنواره ای بود که با هدف ارائه یک تصویرکُلی، از وضعیت قصه نویسی در افغانستان برگزار شد و برای اولین بار تعدادی قصه ها، یا به صدای خود نویسندگان ویاهم با صدای همکاران ما از بی بی سی پخش شد. .... ادامه ی مطلب
[ ]
تنفس کننده گان د ر جو ادبی دوران جوانی قادرمرادی این نویسنده ء تازه پای و صمیمی ، متخصص زنده گی طبقات فرودست و محروم و درعین حال نو جو و آینده کیش را که شبح داستایوسکی و صادق هدایت در همه جای آثارش رفت و آمد داشتند ............ ادامه ی مطلب
[ ]
قادر مرادی از بلند پایگان داستان نویسی افغانستان است. او سالهاست که می نویسد و آفریده هایش در هر نوبت خبر از تعالی چشمگیری میدهند.عمداً به نوشتن داستان میپردازد و مسایلی از اعماق جامعه را برمی گزیند. نگاه نافذ و درون کاوی دارد. در طرح مضامین داستانهایش دلهره و وسواس عجیبی دارد. بی تردید بسیار می اندیشد تا به دریافت و کشف سوژه جالبی میرسد کنکاش هایش میرساند که او در بسیاری از رشته های معارف دورانش احاطهء وسیعی دارد و نکته سنجی های او در قصه هایش نکته سنجی های یک روانشناس و جامعه شناس است......
ادامه ی مطلب
[ ]
|